خرید بک لینک
بخش مهمی از چند سال آخر روابط کاری کارمندیم خلاصه شده بود توی توجیه رفتار این و اون؛ مثلا هرکس میومد و بهم میگفت که فلانی فلان رفتار بد رو کرده، یا فلان حرف بد رو دربارهات زده، اولین حدسی که برای تبرعه کردنش به ذهنم میرسید رو میگفتم، کلا توی زندگی زیاد این کارو کردم، چقدر اعصاب خرد کن بودم.شاید یه دلیل اینکه اغلب اطرافیانم در برخورد با من یه حالت گیجی عجیب داشتن همین بوده؛ رفتار خیلیهاشون اینطوری بود که همزمان که به اخلاق و خوب حرف زدنم احترام میذاشتن و روی هوشم برای حل مشکلات توی جلسات مهم حساب میکردند، وقتی بحث قضاوت درباره آدما یا تصمیمگیری اجباری درباره روابط وسط کشیده میشد، براشون خیلی ساده یا حتی احمق به نظر میرسیدم و این گیجشون میکرد چون با باقی شخصیت محبوبی که اونجا داشتم جور در نمیومد.بحث قضاوت دقیقا "وسط کشیده میشد" چون معمولا خوشم نمیومد و حرف زدن مردم راجع به دیگران رو یه جور تهاجم میدیدم؛ خب واکنش ساده لوحانه و سطحی همیشه آدمهایی رو که علاقهمند به صحبت درباره جزئیات زندگی و شخصبت دیگران هستند رو فراری میده؛ عمدا و از سر سیاست این روش رو ابداع نکردم، ولی وقتی اتفاقی به این شیوه دست پیدا کردم، کاملا تعمدی و از روی سیاست ادامهاش دادم چون حوصله ندارم.با تمام این مقاومتها در برابر زامبیهای همکار، چند ماه آخری که شرکت بودم و اتفاقا خیلی خسته و آماده استعفا بودم، به خودم اومدم و دیدم منم یه زامبی شدم که با اشتیاق درباره رفتار و زندگی دیگران نظر میدم و غیبت میکنم، بعد از استعفا هم چند ماه طول کشید تا سلامتی ذهنی و کنترل دهنمو به دست بگیرم.این یکی از بزرگترین تجربههای من راجع به رفتار آینهای ما آدمها بود، هرچی مطمئنتر باشی که از کسانی که باهشون تعامل داری تاثیر منفی

برچسب: نویسنده: هلیا خلیلی تاريخ: سه شنبه 17 بهمن 1402 ساعت: 14:21

از نوجوانی تا به امروز، سالهاست که غرق در انواع خاکستریهای روشن میشوم. آنقدر غرقش شدم که زندگیم همرنگش شد.

نوشته شده توسط ژیلت در جمعه سیزدهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت | لينک ثابت |

برچسب: نویسنده: هلیا خلیلی تاريخ: سه شنبه 17 بهمن 1402 ساعت: 14:21

صفحه بندی